چون هر دو دخترمان در بچگی پدرشان را دیر به دیر میدیدند، هر وقت جعفر بچهها را بغل میکرد آنها با دیدن پدرشان غریبی میکردند. یک روز دخترم زهرا که بغل داداشم بود و همسرم…